![]() |
![]() |
|
|
با تو خداحافظی میکنم و این اخرین دیدار و اولین لحظه تنهای برای من است
تو را به باد میسپارم اما هر لحظه به باد نگاه میکنم تو را بیشتر به خاطرم میاورد به باران نگاه میکنم اما باز به یاده لحظه ی خداحافظی که اسمان هم برایم گریه میکرد میافتم باز به کنج اتاق نگاه میکنم اما به یاده گریه ها م برای تو در تنهای شب میافتم وقتی به عکس ات نگاه میکنم باز به یادت میافتم اما وقتی به صورتت نگاه میکنم هیچ چیز به یادم نمیاد چرا ادم ها اینقدر سریع عوض میشن ....
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام شهریور 1384ساعت 11:26 توسط شیوا |
|
|
کاش ميشد اون چيزای که نميخوای او يه دگمه بزنی همش پاک شن
کاش ميشد به خاطر اون کارای که قبلا کردم تاسف نخورم کاش ميشد زندگی يه دگمه داشت تا هر جای که اشتباه کردی بزنی عقب او اشتباهتو جبران کنی کاش ميشد ادم واسه چند روز بميره کاش ميشد با هر کی که ميخوای تا اخر بمونی کاش دل ادما هيچ وقت نميشکست کاش يه قانونی بود واسه کسای که دل ارو ميشکونن کاش دنيا اينجوری نبود کاش من اين نبودم ..... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم شهریور 1384ساعت 12:18 توسط شیوا |
|
|
سلام خوبید؟
من قبلا تو پرشین بلاگ مینوشتم اما الان تصمیم گرفتم اینجا بنویسم امیدوارم کمکم کنید و تنهام نذارید addrese dar persian blog====> http://titchygurl.persianblog.com/ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1384ساعت 20:58 توسط شیوا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 |
|
RSS
|