تبليغاتX
sad-girl
                  

هیچی از زندگی نمیفهمم

شدم عین یه روح که وسط اسمون و زمین

تا حالا فکر کردی پا در هوا بودن چه قدر بده

هیچکی نیست دستامو بگیره

به هیچکی نمیتونم تکیه بدم

تا حالا به هر کی اعتماد کردم و خواستم بهش تکیه کنم

جا خالی داده

احساس میکنم یه قلب سیاه تو قلبمه

ولی من نمیخوام سیاه باشه

اما شما ها باعث اش شدین

الان تو قلبم بیشتر از عشق نفرت هستش

کی میدونه من چه احساسی دارم

هیچکی نمیدونه

تا حالا شده از یکی متنفر باشی اما باید باهاش زندگی کنی

مجبوری بهش بگی اره ازت خوشم میاد

ااما تحمل اشم واست سخته

انقدر حرفام تو دلم مونده که بعضی وقتا احساس میکنم

حالم داره بهم میخوره*

از خدا یه چیزی میخوام واسه اولین باره که تمام امیدم اونه امیدوارم امیدم و تبدیل به یاس و مرگ نکنه

دعا کنین واسم

                                                                                  
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم مهر 1384ساعت 17:43  توسط شیوا | 
دلم میخواد ارزو کنم

ارزو همه ابی اما ارزوهای من سیاه....

دلم میخواد ارزو کنم

کاش این چند سال که گذشت نبودن

دلم میخواد ارزو کنم زمان بر گرده به عقب

میخوام ارزو کنم کسای که ازشون متنفرم از زندگی برم بیرون

میخوام یه مداد رنگی ابی بر دارم تمام سیاهی تو زندگی پاک کنم

میخوام گل های باغچه باز سبز شن

میخوام باز مثل قبل شم

میخوام باز بخندم

میخوام زندگی سفید کنم

اما من سیاهی دوست دارم

شاید دیگه به سیاهی زندگی عادت کردم

به تنهای گوشه اتاق به تنها گریه کردن

من به تنهای خود معتادم.... 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم مهر 1384ساعت 19:48  توسط شیوا | 
اه روزای لعنتی دارن میان و میرن

ولی به جای اینکه سختی ها رو ببرن

انگار هر روز بد تر بد تر میشه

پس خدا کی میخواد جواب بده

که منظور از اینکارا چیه؟!

کی میخواد بگه چرا فقط ادمای خوب و درد میده

اره من اشغال ام اما اشغال تر از بعضی ا نیستم

اون که خوب بود خودتم میدونی

پس چرا تا اخرین لحظه خوشی ندید؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!

پس اونای که به بدبختی ام میخندن چرا هر روز خوشبخت تر میشن؟!!!!!!!۱

از کسای که به بدبختی ادما میخندن متنفرم

از کسای که از ناراحتی دیگران خوشحال میشن متنفرم

از کسای که ادم زیر پاهاشمن له میکنن متنفرم

از کسای که عین اونان متنفرم 

پس کی میخوای عدالت ات که معروف رو نشون بدی......!!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم مهر 1384ساعت 21:18  توسط شیوا | 
از شب خوشم میاد

از سیاهی شب خوشم میاد

دلم میخواد همه جا سیاه باشه

تو سیاهی میتونم خودم گم کنم

تو سیاهی هیچکی ادم نمی بینه

تو سیاهی زشتی نمی بینم

تو سیاهی خودم نمی بینم

تو سیاهی اشکام معلوم نمیشه

قسم خوردم تا اخر عمرم گریه نکنم

تا ادمای اشغال ازم سو استفاده کنن

تو شب فقط چشم های هم دیگرو میبینیم

تو چشم ها دروغ و کلک نیست

پس فقط تو شب ادما خودشونن

هیج وقت گریه نمیکنم

Hosted by Tinypic.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مهر 1384ساعت 15:16  توسط شیوا | 
دلم واسه خودم تنگ شده

دلم واسه شیوا ۳ -۲ سال پیش تنگ شده با اینکه اون زمان ام خوب نبود اما اون موقع ها بعضی چیزا خوشحالم میکرد

اما الان دیگه همه چیز یه جوره

زندگی مثل یه خط صافی که نشون دهنده تموم شدن زندگی

دلم میخواد عروسک هامو تو بغلم بگیرم مثل بچه گی هام اما کسی به هم نگه این چه کاری باز بچه شدی

مگه هر کی دلش بخواد به روزای کوچیکیش برگرده بچه است 

مگه بده به اون زمانای بر گردم که تو دنیا مون همه خوب بودن

مگه بده به اون زمانای بر گردم که همه بدو ن اینکه ازم چیزی بخوان باهام مهربون بودن

دنیای که دل شکستن یه جرم بود

دنیای که بدون اینکه کسی دربارت فکری کنه با پسر همسایه حرف بزنی

دنیای که گریه هات واسه همه معنی داشت همه به تو اهمیت میدادن

من دلم تنگ شده...

Hosted by Tinypic.com

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم مهر 1384ساعت 12:53  توسط شیوا |