تبليغاتX
sad-girl
دیگه نمی نویسم

دلیلش رو خودمم نمیدونم 

نوشتن رو خیلی دوس دارم اما حوصله اش رو ندارم

من مثل یه خرگوش میمونم که به دیوار اویخته شده

اون دوس داشته بازی کنه نه به بازی گرفته بشه

حالا اون خرگوش می خواد سعی کنه

خیلی خیلی زیاد سعی کنه

حتی اگه تا پایان عمرش طول بکشه از اون دیوار و زندانش رها بشه

تا حتی یه لحظه بتونه ازادی خودش با چشماش ببینه 

بفهمه مفهوم اش چیه

حتی اگه گوش هاش زخمی شن

یه روزی بر میگردم و به اون خط ها

خط های که از روی تنفر به روی دیوار کشیدم نگاه میکنم.

ناراحتم

خیلی زیاد

این وبلاگم خیلی دوس داشتم خیلیی

تنها جای بود که یه جورای خودم بود

خیلی سرت غر زدم

خیلی باهات گریه کردم

اما تو هیچی نگفتی

شاید تو بهترین دوستم باشی          

میخوام برم

شاید ۱ ماه دیگه برگردم شایدم ۱ سال دیگه یا......

نتونستم دووم بیارم حتی ۱ سال

می خواست تو مرداد روز تولدم بنویسم چه حسی نسبت به این روز دارم

می خواستم بگه روز تولدم عصبی ام می کنه

اما دیگه حوصله اش ندارم

من خرس کوچولوم برداشتم تا مثل همیشه تنها برم

کجا نمیدونم

شاید به سمت شیوای جدید

اما این شیوا رو دوس دارم نمی خوام مثل بقیه شم

شاید م به سمت زندگی کردن .

مرسی از همه ی کسای که این چند وقت امدین اینجا

اینارو خوندین به هر دلیلی کامنت گذاشتین

اینجارو خیلی دوس دارم

 دوستام رو با نوشته هاشون خیلی زیاد دوس دارم

میام وبلاگتون

همیشه از فراموش کردن دوستام و کسای که دوسشون دارم متنفر بودم

اما همیشه خوم فراموش می شدم

من فراموش شده ی دیروزم و خاکستر شده فردا!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 8:35  توسط شیوا |