تبليغاتX
sad-girl -
بعضی وقتا میشه که

میدونی خیلی از کارات اشتباه هستن

میدونی که ضرر همه ی اونا به خودت بر میگرده

میدونی که این همه غم داشتن

این همه گریه کردن

و فکرای الکی کردن 

فقط فقط باعث نابودی خودت میشه

اره

باید سر دردای لعنتی و خودم تحمل کنم

خیلی از شبا من نباید بخوابم و زجر بکشم

هیچ کدوم اینارو اون کسای که این بلا رو  سرت میارن نمیکشن 

اره حالا ست که خودت و سر زنش میکنی

میخوای دوباره مثل قبل شی

بخندی بلند بلند

اما میبینی که نمیشه

میبینی که لبات عادت کردن نخندن

میبینی که اره به غم و تاریکی عادت کردی

دیگه نور چشات و اذیت میکنه

اره بازم من بازندم

حالاست که تو با بقیه فرق داری

همه بهت یه جور دیگه نگاه میکنن

همه میخوان بدونن چته

چرا مثل خودشون فیلم بازی نمیکنم و الکی لبخند نمیزنم

میخوام داد بزنم بگم

به هیچ کدومتون ربطی نداره من چمه

هیچ اشغالی ام حق نداره بگه به من چرا دپرسی

چون فقط به خودم ربط داره

خندم میگیره

اره مثل همیشه فقط به یه چیزی خندم میگیره

اونم خودمم

از نگاه به خودم خندم میگیره

از سر دردام از چشای قرمزم از سردی دستام

میدونم

میدونم یه روز همه اینا تموم میشه

اما نمیدونم چه جوری؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن 1384ساعت 15:20  توسط شیوا |