![]() |
![]() |
|
|
دلم میخواد راه برم
شب تو هوای سرد راه برم انقدر راه برم که از سرما تمام بدنم یخ بزنه دستام از سرما سرخ شه بلرزه انقدر سرد که وقتی دستام به صورت بزنم هیچی از سرماش نفهمم وای چه حسی داره سرما تمام وجودت گرفته دیگه هیچی از دردات حس نمیکنی دیگه نمیفهمی از این سرما لذت میبرم چه قدر خوبه ادم بعضی وقتا هیچی حس نکنه نفهمه که چی داره میشه دلم میخواد بی حس شم میخوام نفهمم چی میشه زمان چه جوری میگذره میخوام دیگه برام مهم نباشه چی ر و از دست دادم مهم نباشه باهام چی کار میکنن مهم نباشه که کی میاد و ترکم میکنه اره دختر دیگه مهم نیست که تنهام و هیچ کی پیشم نیست که اینده چی میشه مهم نیست که با احساساتم بازی میشه مهم نیست که ضربه خوردم خورد شدم نابودم کردن میخوام خودم پیدا کنم میخوام فقط و فقط خودم مهم باشم میخوام مثل دریا رها باشم الان احساس میکنم تو زندونم انگار تو یه اتاق اهنی ام که هیچ پنجره ای توش نیست میخوام کنار دریا با صدای امواج اروم بشم فقط اروم شم!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384ساعت 16:50 توسط شیوا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 |
|
RSS
|