![]() |
![]() |
|
|
دیروز روز valentine بود
واقعا مسخره است شاید بی معنی تریت و بی هویت ترین کلمه ی که به گوشم خورده میشه یکی کلمه LOVE واسم معنی کنه؟ هیچکی نمیتونه واقعا عشق وجود داره؟ نه نه اشتباه نکن چیزی به این اسم وجود نداره شاید عشق تو این زمونه یعنی سر کار گذاشتن همدیگه حالا عشق بین هر کی میخواد باشه هر گز بهش فکر نمیکنم عشق =نفرت !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ذهن ام پر از فکر های جور وا جور کلی فکر لعنتی که دست از سرم بر نمیدارن وقتی بهشون فکر میکنم بدنم سست میشه انگار دیگه هیچ راه گریزی نیست از این افکار دیگه نمیتونم تصمیم بگیرم به جورای دیگه مغزم از کار افتاده انگار سلول های مغزم تبدیل شده به خاکستر کاش خودمم به خاکستر تبدیل شم خاکستر زیر اتش که با یه باد فراموش میشد پوووف...............! دیگه از ای کاش و اما و امیدوارم خسته شدم دیگه خسته شدم از اینکه هر روز به خودم بگم ای کاش......میشد دیگه خسته شدم از نگاه به گذشته دیگه از نوشته های مزخرف ام خسته شدم میخوام همه چیز تغییر کنه خودم احساساتم تفکرم هر روز خودم سر زنش میکنم از خودم متنفر میشم به خاطر این افکار چرت و بیهوده که نمیزارن تمومش کنم اخه دیگه من : خسته شدم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 20:5 توسط شیوا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 |
|
RSS
|