تبليغاتX
sad-girl -
دلم میخواست بنویسم

بیشتر از همیشه دلم میخواست بنویسم

اما نمیتونستم

دلم میخواست حرف بزنم

خیلی وقته حرف نزدم

حتی با دیوارهای اتاقم

شاید از اونام میترسم

همیشه یه ترسی تو درونم هست

اما ترس از چی نمیدونم

اما بدون این ترسم بازم میترسم

یه جورای همیشه باهام

یه جورای پر میکنه وقتای تنهایم رو

نمیذاره قلب ام اروم بزنه

همیشه صداشو میشنوم

حتی تو تاریکی و خواب

همیشه از تاریکی لذت میبرم

از اینای که میگن از تاریکی میترسیم خندم میگیره

همه ما تو سیاهی زندگی میکنیم اما

الکی خودمون و گول میزنیم که همه جا روشن

ای دنیا و ادمای لعنتی خیلی سیاهن

من فقط اتاق کوچیک و تاریک خودم و دوس دارم

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385ساعت 15:52  توسط شیوا |